من از برگریز سرد ستاره ها گذشته ام
تا در خط های عصیانی پیکرت شعله گمشده را بربایم
دستم را به سراسر شب کشیدم
زمزمه ی نیایش من از برگریز سرد ستاره ها گذشته ام
تا در خط های عصیانی پیکرت شعله گمشده را بربایم
دستم را به سراسر شب گشیدم
زمزمه ی نیایش در بیداری انگشتانم تراوید
خوشه ی فضا را فشردم
قطره های ستاره در تاریکی درونم درخشید
و سر انجام در آهنگ مه آلود نیایش تو را گم کردمدر بیداری انگشتانم تراوید
خوشه ی فضا را فشردم
قطره های ستاره در تاریکی درونم درخشید
و سر انجام در آهنگ مه آلود نیایش تو را گم کردم

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت
22:46 توسط امیر| |

