تبليغاتX
بهترین و توپترین عکسهای با کیفیت
پیوند قلبها

نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 0:22 توسط نرگس| |
حرف دل طراح قالب
سلام : اول از همه من از تمامی نویسندگان این ولاگ می خوام که منو ببخشن آخه بدون اجازه این مطلبو اینجا نوشتم به هر حال شرمنده .
من علی محمدی طراح این  قالب هستم . می خوام بگم اگه وبلاگی رو دیدید که یه سری امکانات جدید داره به من اطلاع بدید تا هر چه سریعتر اون امکانات رو به قالب شما اضافه کنم . خودم در صدد ساخت نوع جدیدی از این قالب هستم همینطور که می بینید سردر وبلاگ به صورت فلش طراحی شده که یه فلش ساده است . تا هفت آینده این سردر به صورت منو طراحی خواهد شد که در اولین فرصت باز به قالب شما اضافه خواهد شد .. یه خواهش ازتون دارم اگه دیدید کسی هست که از این قالب خوشش میاد یا کسی هست که نیاز به کمک داره اونو به من معرفی کنید تا هر چه سریعتر وبلاگشو راه بندازیم و هر کمک دیگه هم نیاز داشته باشه باز در خدمتشیم . در آخر این قالبو تقدیم می کنم به خواهر گلم نرگس عزیز که خیلی برام عزیزه .......
.
.
.....................................................آدرس وبلاگ من ...........www.tarah.blogfa.com
 
 
 
 
 
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 12:55 توسط نرگس| |
رازشکفتن گل رز

بنام دوست که هرچه هست ازاوست

دوستان سلام مرا ازشبهای دلتنگ ومه آلودغربت بپذیرید.به لطف نرگس خانم افتخار دارم بانظرشماازاین پس در خدمتتان باشم.چندوقت پیش توسایتی به داستان قشنگی برخوردم وازخواندنش لذت بردم.ترجمش کردم تا به حضورگرم وصمیمی تان تقدیم کنم،به این امیدکه دراین لذت شماهم شریک باشید

روزگاری جوانه ی صورتی رنگ کوچکی درخانه ی کوچک وتاریکش درزیرخاک زندگی میکرد.تااینکه روزی درحالیکه درخانه اش تنهابودواین تنهایی همیشگی بود،ناگهان صدای درآمد...تق تق...پرسید:"کیه؟"

صدایی آرام وغمگین جواب داد:"منم باران،میخوام بیام تو"

جوانه ی کوچک رزگفت:"نه،تونمیتونی بیای تو"

کم کم ازپنجره هم صدایی نرم وآهسته آمد.جوانه ی کوچک رزپرسید:"کیه؟"

بازهمان صدابه نرمی پاسخ داد:"منم باران،میخوام بیام تو"

جوانه ی کوچک رزگفت:"نه،تونمیتونی بیای تو"وبعد برای مدتی طولانی همه جا درخاموشی فرورفت.پس ازمدتی صدای خش خش آرامی به گوش رسیدوجوانه ی کوچک رزگرمای دلنشینی احساس کردوپرسید:"کیه؟"

صدایی گرم وآرام گفت:"منم آفتاب،میخوام بیام تو"

جوانه ی کوچک رزگفت:"نه،تونمیتونی بیای تو"وبازهم خواست تنهابماند.

خیلی زوددوباره صدای خش خشی ازسوراخ درشنید.پرسید:"کیه؟"

بازهم همان صدا،گرم وبانشاط جواب داد:"منم آفتاب،میخوام بیام تو"

جوانه ی کوچک رزگفت:"نه،تونمیتونی بیای تو"

وبازهنگامی که تنهابودصداهایی ازدروپنجره وسوراخ درشنید.پرسید:"کیه؟"

صداهایی این بارآشناپاسخ دادند:"ماییم آفتاب وباران،میخوایم بیایم تو.میخوایم بیایم تو"جوانه ی کوچک رزگفت:"حالاکه دوتایی باهمین انگاربایدبذارم بیاین تو"

وبعددرراکمی بازکردوآفتاب وباران واردشدندودستان جوانه ی کوچک رزراگرفتندوبه سمت بالاحرکت کردندوبعدبه جوانه گفتند:"سرازخاک دربیار"

جوانه ی کوچک رزسرازخاک درآوردوخودرادروسط باغ زیبایی دید.

فصل بهاربودوهمه ی گلهای دیگرازخاک سربرآورده بودند.اماجوانه ی کوچک ما  زیباترین گل رز در میان تمامی گلهای باغ بود.

درتاریکخانه ی دلت تنها نمان.پنجره ی دلت را بگشا،به سوی روشناییها قدبکش.بی شک زیباترین گل این باغ خواهی شد

نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 22:30 توسط یاسر| |
عکس نینی کوچولو
نینی کوچولو

حالشو ببر

اینو ببین

این شاید...باشم

این دیگه آخریشه

نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 15:58 توسط نرگس| |